خرید بک لینک
((خاک گل سرخ)) بغلم هستی و در فکر دگر مهمانی پیش او عشوه میایی و ز من گریانی منم آن خاک گل سرخ که بر شانه من رشد کردی و برای دگری خندانی وقت بوسیدن شهوانی او پیدایی وقت بوسیدن پنهانی من پنهانی خاطرات دل خود را نکشیدم در خاک حتم دارم که《کمی》 از دل من می دانی!! عید قربان شد و قربان نشد این دل به دعا لطف کن نفرین کن تا بشود قربانی لطف آیینه به این پشت نکردن هاش است من به این دل خوشی ام روی تو برگردانی لنگا فرخی

برچسب: غزل نهم حافظ,شرح غزل نهم حافظ,معنی غزل نهم حافظ, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 8:24

غزلی تقدیم به صاحب عصر (عج) (( غسل می )) ای خوش نگار خوش صبا ، بر جان جانانم جلا خانه خراب است این دلم ، دیگر نترسد از بلا زنبور روی گل شدم ، نوشیده ام از جام تو شهد شرابت سنگ پایم گشته در روز عزا از شوق بر باد رفتم تا در آغوشت شوم چون برگ خشکی از درخت بی خزان گشتم رها قاضی بیا حکمی بده بر حوض آتش در زمین در آب ، آتش یا در آتش ، آب می ریزی شما؟ بیت غزل خاموش باشد تا که تو دل می بری بی رخصت تو ، یک دمی ، خلقی نکاهد از هوا جامی بده ساقی که غسل می ، کنم از ساغرت تا در طلوع ماه من ، پاکیزگی باشد مرا گفت از گلی تنها نمی آید بهاری ، مدعی گفتم گل من را عجب کرده بها

برچسب: غزل هشتم حافظ,غزل هشتم,غزلسرای قرن هشتم,غزل امام هشتم,غزل سرایان قرن هشتم, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 21:29

(( آه بی قطره)) آب پاکی روی دستم ریختی ، آخر چرا؟ من که خود گم کرده ام دل را ، دگر دلبر چرا؟ آدمی از بوسه ی مکر تو تبعیدی شده من که در تبعید عشقم ، بوسه ای دیگر چرا؟ مرگ را در《بی نهایت》جستجو کردم ولی 《بی نهایت》گشته ، با تو بودنم در سر ، چرا؟ گریه کردم تا که اشک و آه من بی قطره شد رود اشکم صبر کن! ، ماهم شده لاغر چرا؟ عاشقان جهال علم شک و تردید دل اند در کلاس عشق شاگرد بد و برتر چرا؟

برچسب: غزل هفتم حافظ,شرح غزل هفتم حافظ, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:22

« لبـاس مـسـتی » کماکان رسـتم از غفلت پس از سهـراب ، می گرید ابالفـضـل از لـبِ عطشـان کـودک ، آب می گـرید خجـالت می کشد وقتـی که آسـمان که می گرید ! زمیـن ، در پیـرو بـاران ولـی در خـواب می گـرید از آن گـویـد اذان مـادر به گـوش نونهـال خـود که در یک آن شود عاشق اگـر ، بی تاب می گـرید مزنـّه آمده دستـم که ساحـل کِی شود خاکـی همـان وقت اسـت چـونان کودک بی آب ، می گرید نمـونه های بسیـاری کِشاندم تا دَر ذهـنت اگر حـرف دلـی داری بگـو ، مهتـاب ، می گرید صـدای سـاکت قلبـی ، زمـان را « بی صـدا » کرده هم

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:46

((نگاه تو)) یک سو شرار دوزخ و یک سو نگاه تو من را چه بیم؟! دام تو بود و گناه تو! مردم هزار بار در آتش نشانی ات آتش گرفته قلبم و امداد ، راه تو! تاریخ رفته از کفم ، امروز چندم است؟! معیار من تویی! ، شده این ماه ، ماه تو! غم دست پر ، رسیده به مهمانی دلم یک دست داغ من و به یک دست ، آه تو! از ناخودآگه تو خطابم نمی کنند جز دعوتی به مقصد کشتارگاه تو! لنگا فرخی مفهوم کلی در ادامه مطلب قرار گرفته است

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:43

((مرگ از نگاه عاشق)) در غربت حقایق ، تردید یک نشانه است مرگ از نگاه عاشق ، 《پایان》یک ترانه است بر پلک ما نوشته ، تردید کن وگرنه! در مرگ عاشقانه ، تردید هم بهانه است بس روضه خوانده دریا ، کف کرده از دهانش! ساحل به جای گریه ، خوابیده در کرانه است در سرنوشت مجنون ، لیلی نه اتفاقی است! عاشق ،فقط《خداوند》باقی همه فسانه است گفتم به روی سنگم ، بنویس جای "علت" مرگ از نگاه عاشق ،《پایان》یک ترانه است لنگا فرخی مفهوم کلی در ادامه مطلب آمده است.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:40

((فریاد)) بر گنبد آسمان کبوتر نیست زاهد ز نگاه خویش کافر نیست هر شب به خیال تو زدم بالی دیگر به خیال بال تو ، پر نیست از کی شده مه ، آینه ی خورشید؟! آیینه مگر عکس برابر نیست؟! در کاغذ اعتقاد خود ، بنویس! 《ایمان》تو عاشقی است ،《باور》نیست موجی شدم و صخره به گوشم زد :《 فریاد نزن! که گوش من کر نیست!》 لنگا فرخی مفهوم کلی در ادامه مطلب قرار دارد.

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:37

((پای سخن عشق)) پای سخن عشق نشستم این شد!! لب بوسه ی معشوق گرفت ، آمین شد آیینه ز《خودبینی ما》خاکی شد اما ز《جهان》شیشه ی دل چرکین شد دوری تو غم را به دلم سنگین کرد اشک از نظر افتاد چو ، سر سنگین شد خندید به زاهد ، دل مست! از حرفش کافر شد از آیین ریا ، "پروین" شد پای سخن عشق نشستم این بار مرگ آمد و جام می من رنگین شد لنگا فرخی

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:34

((بوسه ی مرگ)) گذشتنم ز گناهت نه اشتباهی بود نه پشت درب نگاهم دگر تو خواهی بود چرا چرا نکن ای دل! که هر چه نالیدی به گوش کوه رسید و زیاده خواهی بود بخوان شکسته ، نمازی که دل در آن جا نیست که تنگ خانه ی ما تنگدست ماهی بود اگر که نیمه ی جانم ز جور او خالی است -نظر به نیمه ی پر کن- به بی گناهی بود چرا که آینه را در خودش نمیبینیم؟! چرا که بوسه ی مرگ تو شامگاهی بود؟! لنگا فرخی

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:31

صفحه بندی